عکس شوهرم را در گوشی دختران باشگاه دیدم؛ روایتی از خیانت و بیاعتمادی در دادگاه خانواده
صبحی دلانگیز و بارانی بود که هوای تازه و نسیم خنک آن نوید یک روز آرام را میداد، اما برای زوج جوانی که در حیاط دادگاه خانواده منتظر ایستاده بودند، این صبح هیچ شباهتی به آرامش نداشت. مردی بلندقد با کت چرمی قهوهای و عینک آفتابی، چند قدم آنطرفتر از دختری جوان ایستاده بود و نگاهش را از او برنمیداشت. وقتی دختر بهسوی ساختمان دادگاه به راه افتاد، او سیگارش را خاموش کرد و با عجله خودش را به او رساند و با صدای آهسته گفت: «یلدا جان، لطفاً صبر کن. فقط چند دقیقه حرف بزن. اگر قانع نشدی، برو دادگاه.»
اما یلدا بدون اینکه کوچکترین توجهی به او نشان دهد، وارد ساختمان شد و مستقیم به طبقه دوم رفت. پس از هماهنگی با قاضی، هر دو به داخل شعبه راهنمایی شدند و قاضی پس از احوالپرسی، از آنها خواست ماجرا را بازگو کنند.
یلدا که بغض راه گلویش را بسته بود، با آرامشی که بهسختی به دست آورده بود، گفت: «حدود یک سال پیش از طریق پدرم با میلاد آشنا شدم. پدرم برای خرید خودرو به نمایشگاه پدرش رفته بود و من هم همراه بودم. از همان آشنایی اولیه به ازدواج رسیدیم، اما چند ماه بعد فهمیدم که او با دخترهای دیگری هم ارتباط دارد.»
در همین لحظه میلاد حرف او را قطع کرد و با عصبانیت گفت که این ارتباطات مربوط به قبل از ازدواج است و دلیلی ندیده که از آنها برای همسرش بگوید. اما یلدا با قاطعیت پاسخ داد که اینها مربوط به دوران بعد از عروسی است و خودش پیامهای عاشقانه را در گوشی همسرش دیده، بوی عطر زنانه را روی لباسهایش حس کرده و میداند که او تا دیروقت با دخترهای دیگر چت میکند.
میلاد با ناراحتی گفت که همسرش دچار سوءظن شده و با لجبازیهای کودکانه زندگیشان را خراب کرده و او هم دیگر تحمل این شرایط را ندارد. اما وقتی قاضی از یلدا پرسید چه مدرکی دارد، تازه بخش تکاندهنده ماجرا را رو کرد:
«من مدتی است به یک باشگاه ورزشی میروم. آنجا بهطور اتفاقی عکس همسرم را در گوشی دو تا از دخترانی که همباشگاهی هستیم، دیدم. وقتی پرسیدم این پسر کیست، گفتند قبلاً با او دوست بودهاند و خاطراتی تعریف کردند که تا مدتها حالم بد بود. همچنین یک روز که با او تلفنی صحبت میکردم، صدای یک زن را شنیدم که با هم میخندیدند و حرفهای خصوصی میزدند. وقتی از او توضیح خواستم، گفت صدای همسر دوستش است، اما وقتی گفتم مرا با آن دوست و همسرش روبهرو کن، طفره رفت. او غیر از خیانت، دروغگو هم هست و من دیگر نمیتوانم با او زندگی کنم.»
قاضی پس از شنیدن صحبتهای هر دو طرف، آنها را به دو ماه مشاوره اجباری ارجاع داد و اعلام کرد اگر اختلافات حل نشد، تصمیم نهایی را در مورد طلاق خواهد گرفت. امیرحسین صفدری، وکیل دادگستری، در خصوص این پرونده گفت که متأسفانه امروزه بسیاری از جوانان انتخاب همسر را صرفاً بر اساس ملاکهای ظاهری و مالی انجام میدهند و از شناخت کافی، صداقت، مسئولیتپذیری و معیارهای اساسی برای یک ازدواج پایدار غافل میشوند.
انتهای پیام/